بابهانه بیگانه باش

 

کافی است. کارتان را بکنید یا نکنید اما بهانه نیاورید. از مغز شگفت انگیز خود برای توجیه کردن و بهانه آوردن که چرا فلان اقدام را انجام نداده‌اید ، استفاده نکنید. کاری صورت دهید و دست به کار شوید. برای خودتان تکرار کنید مسئولیت به گردن من است.
بازندگان عذر و بهانه می‌آورند و برندگان پیشرفت می‌کنند و به جلو می‌روند. از کجا می‌فهمید که عذر و بهانه‌ی شما اعتبار دارد یا ندارد؟ بسیار ساده است. به اطراف خود نگاه کنید و بپرسید: آیا کس دیگری وجود دارد که از عذر و بهانه‌های شبیه به من استفاده کند و موفق باشد؟؟
وقتی این سئوال را می‌پرسید اگر صادق باشید باید اذعان کنید که هزاران و حتی میلیون‌ها نفر وجود دارند که حال و روزی به مراتب بد‌تر از شما داشته‌اند اما به موفقیت دست یافته‌اند.

معجزه نظم و ترتیب شخصی

برای آنکه به موفقیت‌های شایان ذکر دست پیدا کنید، باید حال و روزتان با گذشته تغییر کند. مهم نیست که مال و منال بیشتری بیاندوزید، مهم این است که در مقایسه با متوسط مردم از کیفیت مطلوب‌تری برخوردار گردید. ایجاد نظم و ترتیب شخصی کیفیتی است که دستیابی به هر چیزی را امکان پذیر می‌کند.
به گفته‌ی کاپ مه‌یر نویسنده‌ی چهار کتاب پر فروش در امر موفقیت، نظم و انضباط شخصی توانایی انجام دادن کاری است که باید بکنید، چه این را دوست داشته باشید چه دوست نداشته باشید. از این رو می‌توان گفت که نظم و ترتیب شخصی کلید رسیدن به عظمت شخصی است. این یک کیفیت جادویی است که همه درها را به روی شما می‌گشاید.

به بلند مدت بیاندیشید

مهمترین عامل موفقیت در زندگی چشم انداز‌های بلند مدت است. موفق‌ترین افراد آن‌هایی هستند که به بلند مدت فکر می‌کنند. شاید مهمترین کلمه در اندیشه بلند مدت، فداکاری و از خود گذشتگی است. اشخاص برتر در شرایطی هستند که در تمام مدت عمر در کوتاه مدت از خود‌گذشتگی می‌کنند تا در بلند مدت به نتایج عالی‌تر دست پیدا کنند.
قله‌های رفیع را مردان موفق به یکباره فتح نکردند. اما آن‌ها وقتی دیگران در خواب بودند، شب هنگام برای رسیدن به قله سراشیبی را طی می نمودند.
توانایی شما در فکر کردن، برنامه ریختن و تلاش نمودن در کوتاه مدت و عادت دادن خود به انجام کار درست کلید خلق آینده‌ای تابناک است.

کار زیاد کلید موفقیت

شرط لازم کار زیاد انضباط و نظم و ترتیب شخصی است. موفقیت تنها زمانی امکان پذیر است که بر تمایل طبیعی به کم کاری غلبه کنید و نخواهید که راه راحت را بروید. موفقیت پایا تنها زمانی امکان پذیر است که خود را مقید به کار طولانی بکنید.

چگونه در آمد خود را دو برابر کنید.

اصل دقایق را در کارهای فروش خود لحاظ کنید. این اصل می‌گوید اگر درآمد روزانه‌ی شما با تعداد دقایقی که با مشتری رو‌به‌رو هستید رابطه‌ی مستقیمی دارد، با اضافه کردن تعداد این دقایق می‌توانید به فروش خود بیفزایید.
تقریبا در تمامی موارد، وقتی فروشنده‌ای تعداد دقایقی را که در حضور یک مشتری می‌گذراند دو برابر کند، فروش آن فروشنده به دو برابر افزایش پیدا می‌کند. این هرگز اتفاقی نیست. این مبتنی بر قانون احتمالات است.

روی هر چه متمرکز شوید رشد می‌کنید

اگر در موقعیتی رفتار می‌کنید که مطابق با ارزش‌هایتان رفتار نمی‌کنید، همین حالا تصمیم بگیرید که با این موقعیت بر‌خورد کنید. درست در لحظه‌ای که این کار را می‌کنید به احساس شادمانی می‌رسید، احساس می‌کنید که کنترل همه چی در دست شماست. بر اساس قانون تمرکز روی هر چه متمرکز شوید رشد می‌کند. وقتی درباره‌ی فضایلی فکر می‌کنید که مورد ستایش و تحسین شماست، این ارزش ‌ها را به اعماق ذهن نیمه هشیار خود می‌فرستید تا در هر موقعیتی خود به خود عمل کنند.

حذف کردن احساسات منفی

مخرج مشترک همه‌ی انسان‌ها این است که می‌خواهند شاد و خوشبخت باشند. به زبان ساده، خوشبختی به معنای نبودن احساسات منفی است. وقتی پای احساسات منفی در کار نباشد، آنچه باقی می‌ماند عواطف و احساسات مثبت است. بنابراین حذف احساسات منفی کار مهمی است که باید صورت بگیرد.

دلیل خوشبختی

فاصله میان شرایط فعلی و شرایطی که فکر می‌کنید برای شادی و خوشبختی به آن نیاز دارید، میزان خوشبختی شما را مشخص می‌کند. این موضوعی است که تصمیم‌گیری و ارزیابی آن به شما بستگی دارد. از قدیم گفته‌اند که موفقیت یعنی رسیدن به آن چیزهایی است که شما می‌خواهی، اما شادمانی و رضایت بدین معناست که آن چه را به دست می‌آورید دوست داشته باشید. وقتی درآمدها و زندگیتان با هدف‌ها و انتظارات شما هم‌خوانی داشته باشند، احساس شادی و خوشبختی می‌کنید اما اگر به هر دلیلی شرایط فعلی شما با آنچه می‌خواهید منافات داشته باشد، ناخشنود و مایوس می‌شوید.

پادزهر احساسات منفی

مطمئن‌ترین راه برای حذف احساسات منفی این است که بلافاصله بگوییم: من مسئول هستم. هر گاه اتفاقی می‌افتد که تولید خشم می‌کند. بلافاصله با گفتن این جمله خشم‌تان را فرو بنشانید.
قانون جایگزینی می‌گوید می‌توانید جای یک اندیشه منفی را با یک اندیشه مثبت عوض کنید. از آنجایی که ذهن شما در هر لحظه تنها به یک فکر می‌تواند بیندیشد، وقتی به عمد اندیشه مثبتی را انتخاب می‌کنید، سایر اندیشه‌ها را از ذهن خود بیرون می‌ریزید.

سه اقدام ساده برای بهتر شدن

۱-روزانه شصت دقیقه در زمینه‌ی کاریتان کتاب بخوانید.
رادیو و تلویزیون را خاموش کنید، روزنامه را به کناری بگذارید و روزی یک ساعت درباره‌ی حرفه و مطلب خود کتاب بخوانید.
۲-در اتومبیل به نوارهای آموزشی گوش دهید.
۳۳-به طور منظم در سمینارهای آموزشی شرکت کنید. هرگز از یادگیری و رشد کردن دست برندارید

بهترین باشید!

رشد و بهسازی شخصی در تمام مدت عمر و متعهد شدن برای رسیدن به سطح بهترین‌ها، به تصمیم جدی و قدرت اراده بستگی دارد. هر گاه مطلب جدید می‌آموزید و از آن استفاده می‌کنید، عزت نفس و احترام به خود شما افزایش می‌یابد. احساس می‌کنید کنترل کسب مداخل خود را در دست دارید. که این یکی از مهم ترین بخش های زندگی شماست.

نقاط قوت خودرا کشف کنید

بیشتر افراد نمی‌دانند که چه توانایی‌هایی دارند. وقتی از افراد دربار‌ه‌ی نقاط قوت‌شان سئوال می‌کنید، به شما خیره می‌شوند یا در جواب، از دانش و مهارت‌های خود حرف می‌زنند که البته این جوابی نادرست است.
 

چه جنبه‌هایی از شخصیت‌تان را می‌توانید تغییر دهید

 

دانش

فیلسوف‌ها قرن‌ها درباره‌ی مفهوم دقیق دانش بحث کرده‌اند و ما نمی‌خواهیم وارد همان بحث‌های تکراری شویم. پس اجازه دهید گامی فراتر نهیم. بگذارید فقط بگوییم به منظور ساختن نقاط قوت‌تان، دو دسته دانش جداگانه وجود دارد. شما به هر دو دسته نیاز دارید که خوشبختانه هر دو را می‌توانید به دست آورید.
اول، شما به دانشی بر پایه‌ی حقیقت‌ها نیاز دارید که مفاهیم نامیده می‌شوند. برای مثال وقتی شما شروع به آموختن یک زبان می‌کنید، لغت‌ها دانش حقیقی هستند. شما باید معنای هر کلمه را بدانید وگرنه نمی‌توانید به آن زبان صحبت کنید. به همین نحو، یک فروشنده نیز باید وقت صرف کند تا درباره‌ی ویژگی‌ محصولاتش آموزش ببیند. نمایندگان ارائه دهنده‌ی خدمات به مشترکان تلفن همراه نیز باید از منافع هر برنامه‌ی تلفنی آگاه باشند. یک خلبان باید از سیگنال‌های ثبت شده برای رفتن به نقاط مختلف آگاهی داشته باشد. پرستاران باید دقیقا بدانند مقدار مناسب تجویز یک دارو برای هر مرحله چقدر باید باشد.
با وجود این، آگاهی از دانش حقیقی، عملکرد عالی را ضمانت نمی‌کند، اما برتر بودن بدون این آگاهی غیر ممکن است. پس مهم نیست که مهارت‌ها و استعداد‌های شما چه چیزهایی باشند. اگر ندانید حاصل رنگ قرمز و سبز رنگ قهوه‌ای است، شما هیچ وقت یک نقاش خوب نخواهید شد. به طور مشابه، همه جا ابتکار و خلاقیت برای برتر بودن شما مفید نخواهد بود، مثلا در زمینه‌ی طراحی نور، نور قرمز و نور سبز در هنگام ترکیب با هم رنگ قهوه‌ای را ایجاد نمی‌کنند. نور قرمز و نور سبز، رنگ زرد را ایجاد می‌کنند. دانش بر پایه‌ی حقیقت‌هایی مانند این موارد می‌توانند شما را به چالش بیاندازند.
گونه‌ی دوم دانش که شما به آن نیاز دارید، دانش تجربی است که نه می‌توانید در کلاس درس آن را بیاموزید و آن را در کاتالوگ‌ها بیابید. در عوض دانش تجربی چیزیست که شما باید در راهی که قدم برمی‌دارید آن را بیاموزید و برای خود نگه‌دارید.
هر محیط فرصت‌هایی را برای آموختن به ما می‌دهند. واضح است که به منظور ارتقای نقاط قوت‌تان باید متوجه این فرصت‌ها باشید و سپس آن‌ها را به کار برید.
برخی از دانش‌های تجربی را راحت‌تر می‌شود تصور کرد. واضح‌ترین نمونه‌ها را در نظر بگیرید: ارزش‌ها و آگاهی‌های مربوط به خودتان. اگر می‌خواهید نقاط قوت خود را بسازید، هر دو مورد باید اصلاح شوند و با گذشت زمان پیشرفت کنند. در حقیقت وقتی می‌گوییم: این مورد و آن مورد در او تغییر کرده است، منظورمان این است که شخصیت او به صورت بنیادین تغییر کرده است، اما ممکن است ارزش‌هایش یا میزان راحتی‌اش با یک فرد خاص تغییر کرده باشد.
چالز کلسون، مشاور مخصوص رئیس جمهور نیکسون به زندان افتاد چون وفاداری بیش از حدش به رئیس جمهور باعث شد برای محافظت از او مرتکب جنایت شود. حالا او را یک مسیحی تازه متولد شده می‌پندارند. آیا او تغییر کرده است؟ جواب این سئوال در کتاب همان‌طور که هستید اثر وینفرد گالاگر پیدا می‌شود: چالز کلسون وقتی همراه نیکسون بود، مادربزرگش را تا حد مرگ کتک زد و پس از آن گویی دوباره متولد شد. به احتمال زیاد او همیشه رفتاری افراطی و بسیار احساساتی داشته است، اما حالا او دوستان و دشمنانی متفاوت دارد. ذات او تغییر نکرده است، او تمام کارهایش را با افراط انجام می‌داد. طرز تفکر شخصی درباره ی زندگی هیچ‌گاه زیاد تغییر نمی‌کند، اما افراد فقط روی این مورد تمرکز کرده‌اند.
هر کجا بنگریم، نمونه‌هایی از افرادی می‌بینیم که دید‌گا‌ه‌های اصلی‌شان تغییر کرد و ارزش‌های‌شان عوض شد اما نباید فراموش کنیم که ذات و سرشت اساسی این افراد تغییر نکرده‌است بلکه استعدادهای‌شان را به جهتی کاملا متفاوت و با هدفی مثبت متمایل کرده‌اند. بنابراین، درسی که می‌توانیم از این افراد بگیریم این نیست که اگر افراد بخواهند به‌گونه‌ای دیگر باشند استعدادهای تمام افراد به گونه‌ای نا محدود قابلیت انعطاف دارد، بلکه می‌توانیم بیاموزیم که استعدادهایی از قبیل هوش ، یک ارزش خنثی هستند.
اگر می‌خواهید زندگی خود را به گونه‌ای عوض کنید که بقیه از نقاط قوت‌تان بهره‌مند شوند، پس ارزش‌هایتان را تغییر دهید. وقت خود را برای تغییر دادن استعداد‌های‌تان تلف نکنید. همین مورد در زمینه‌ی خودآگاهی نیز صدق می‌کند. با گذشت زمان بهتر می‌فهمیم که حقیقتا چه کسی هستیم.
این خودآگاهی رو به رشد برای ساختن نقطه‌ی قوت ضروری است چون به هر یک از ما اجازه می‌دهد استعدادهای طبیعی را واضح‌تر بشناسیم و آن‌ها را به گونه‌ای پرورش دهیم که نقاط قوت شوند. متاسفانه این فرایند همیشه ساده نیست. برخی از ما به دقت استعدادهای خود را شناسایی می‌کنیم، اما می‌خواهیم استعدادهای دیگری داشته باشیم.
ما به عنوان مخاطب هر چه می‌کوشیم ناامیدتر می‌شویم چون نمی‌توانیم استعدادی جدید کشف کنیم. اگر ین نگرشی داشته باشیم از محیط اطراف‌مان زیاد لذت نخواهیم برد. مهم نیست چه دوره‌هایی را گذرانده باشیم یا چند کتاب خوانده باشیم. این موضوع ما را آزرده خواهد کرد، شرایط‌مان دشوار خواهد شد و به نظر می‌رسد حتی بهتر است که همیشه نقش کسی را بازی کنید که نیستید. خودتان می‌دانید که چه حس بدی
دارد.
ناگهان شما کشف می‌کنید: من هرگز نباید شغل فروشندگی را انتخاب می‌کردم. از آزردن مردم بدم می‌آید. یا ممکن است بگویید: من مدیر نیستم! بیشتر ترجیح می‌دهم کار خودم را انجام دهم تا مسئول کارهای افراد دیگر باشم. این گونه است که ما به مسیر نقاط قوت خود برمی‌گردیم و دوستان ما تحت تاثیر اتفاقات خوبی قرار می‌گیرند که در نتیجه‌ی آن رخ می‌دهد: میزان تولیدمان افزایش می‌یابد و نگرش وسیع‌تر پیدا می‌کنیم.
دوستان ما به ما نگاه می‌کنند و می‌گویند: نگاش کن، تغییر کرده. در واقع چیزی خلاف تصور آن‌ها اتفاق افتاده است. آن چه در ظاهر به عنوان تغییر رخ داده است، در واقع پذیرش عوامل تغییر ناپذیر وجود ما هستند. یعنی استعدادهای‌مان. ما تغییر نمی‌کنیم. ما فقط استعداد‌های‌مان را می‌پذیریم و دوباره روی زندگی متمرکز می‌شویم. ما نسبت به خود، آگاهی بیشتری به دست آورده‌ایم.برای ساختن نقاط قوت‌تان لازم است شما نیز همین کار را انجام دهید.
روهایت را به واقعیت تبدیل کن

رویاعایت رابه واقعیت تبدیل کن…

 

رویای شما چیست؟ آیا توانسته‌اید به آن تحقق بخشید؟ آیا برای رسیدن به آن تلاش می‌کنید؟ آیا برای تحقق رویایتان، روش خاصی را درنظر گرفته‌اید؟ آیا هنوز هم به دنبال روش مناسبی می‌گردید؟ شاید هم منتظر هستید دیگران روشی را پیش پایتان بگذارند؟
خیلی از افراد برای خودشان رویایی دارند. بعضی از این افراد، رویاهایشان را با عشق و علاقه توصیف می‌کنند؛ اما عده‌ای دوست ندارند درباره‌ی آن‌ حرف بزنند. ظاهرا این افراد از بیان رویاهایشان خجالت می‌کشند. آن‌ها می‌ترسند مبادا دیگران حرف‌هایشان را مسخره کنند.
انسان‌ها وقتی رویایی ندارند، غمگین و ناراحت هستند. آن‌هایی هم که با وجود داشتن رویا، روشی برای تحقق آن ندارند، چنین احساسی دارند. رویاها هیچ‌گونه قدرت جادویی ندارند. نباید منتظر باشید که رویایتان خودبه‌خود تحقق یابد. باید برای تحقق آن تلاش کنید و روشی را برگزینید که راه درست را به شما نشان دهد و شما را به مقصد نهایی برساند.

تمام موقعیت‌های خود را مشخص کنید
فرایند تلاش برای تحقق یک رویا مانند این است که بخواهید به کمک GPS به یک مقصد برسید. اگر این دستگاه بداند کجا هستید و می‌خواهید به کدام نقطه برسید، از موقعیت شما و مقصدتان نقشه‌ای ارایه می‌دهد. مارک تواین می‌گوید: «برای رسیدن به هدف باید شروع کرد. برای شروع کردن باید کارهای پیچیده و دشوار را به چند کار آسان و کوچک تبدیل کرد. آنگاه برای انجام اولین کار آماده شد.»
هنگامی که می‌خواهیم برای تحقق رویایمان برنامه‌ریزی کنیم، ابتدا باید چند موقعیت را مشخص کنیم:

۱. موقعیتتان در حال حاضر
ابتدا از خود بپرسید در حال حاضر کجا هستید؟(نه اینکه دوست داشتید کجا باشید یا دوست دارید به کجا برسید). باید در تعیین این موقعیت صادق باشید. اگر نسبت به موقعیت فعلی واقع‌بین نباشیم موفقیت غیر ممکن است.

۲. موقعیتتان در آینده
در مرحله بعد مقصدتان را مشخص کنید. برای تعیین مقصد، این سوال را از خود بپرسید: هنگامی که رویایم تحقق یابد، چه می‌شود؟ موقعیت آینده مسیر درست را نشان می‌دهد و در ما انگیزه ایجاد می‌کند.

۳. موقعیت‌هایی که بین حال و آینده قرار دارند
سپس این سوال را از خود بپرسید: برای آنکه از موقعیت فعلی به موقعیت آینده‌ام برسم، چه مراحلی را باید طی کنم؟ برای اینکار باید مجموعه‌ای از اهداف کوچک را درنظر بگیرید. اهداف مشخص و واقعی که در این مسیر برای خود تعیین می‌کنید، چگونگی رسیدن به مقصد نهایی را به شما نشان می‌دهند.
اما هنگامی که مراحل خاصی را برای رسیدن به مقصد تعیین کردید، انتظار نداشته باشید این مراحل به سرعت و آسانی طی شوند. برنامه شما واضح و قابل فهم است اما زندگی و دنبال کردن رویاها پیچیده است؛ اما داشتن رویا، دانستن موقعیت‌ها و برنامه‌ریزی دقیق مراحل رسیدن به هدف کافی نیست شما باید کارهای دیگری را هم انجام دهید:

در انجام کارها دقت کنید
تفاوت میان رویا و افکار پوچ، کارهایی است که روزانه و به‌طور منظم انجام می‌دهید. جان راسکین می‌گوید «آنچه فکر می‌کنیم، می‌دانیم و باور داریم، نقش ناچیزی در تعیین نتیجه دارد. نتیجه اصلی را کارهایی که انجام می‌دهیم تعیین می‌کند.» برای آنکه به رویاییتان تحقق بخشید، باید…

۱. کاری انجام دهید
باید با انجام کاری این فرایند را آغاز کنید. همه انسان‌ها افکار، ایده‌ها و اهداف خوب و ارزشمندی دارند اما عده کمی از آن‌ها می‌توانند این دارایی‌ها را در عمل نشان داده و به نمایش بگذارند.
در ابتدا فقط باید حرکت کنید. انجام کارهای مختلف را امتحان کنید. اگر هم نمی‌دانید دقیقا باید چه کاری انجام دهید، نباید دست روی دست بگذارید و هیچ‌کاری نکنید.

۲. امروز کاری را در ارتباط با رویایتان انجام دهید
ما همیشه تظاهر به زندگی کردن می‌کنیم. ما منتظر هستیم شرایط تغییر کند، زمانمان بیشتر شود، کمتر خسته شویم و اوضاع بر وفق مرادمان پیش برود. اگر می‌خواهید به رویایتان تحقق ببخشید نباید اینگونه باشید. باید همین امروز کاری را انجام دهید که شما را به رویایتان نزدیک‌تر می‌کند. اگر به ورزش خاصی علاقه دارید، به محل تمرین آن بروید. اگر به تجارت علاقه دارید در همین مسیر پیش بروید.
امروز با انجام چه کاری می‌توانید به رویایتان یک گام نزدیکتر شوید؟ شما نمی‌توانید به یکباره به رویایتان دست یابید. شما باید مراحل مختلفی را پشت سر بگذارید و تنها زمانی که برای طی این مراحل در اختیار دارید، امروز است.

هر تردید و دودلی، تاخیر و تعلل‌های خاص خود را به دنبال دارد.
و هر روز در حسرت روزهای ازدست رفته، بیهوده تلف می‌شود.
انجام هرکاری را که می‌توانید یا فکر می‌کنید که می‌توانید، شروع کنید.
۳. هر روز کاری را در ارتباط با رویایتان انجام دهید
حتما خوانده یا شنیده‌اید افرادی که به موفقیت‌های بزرگی دست یافته‌اند یا معلولانی که مدال طلای المپیک را به گردن می‌آویزند. علت پیروزی این افراد این است که استقامت و پشتکار هدفمند دارند. رمز موفقیت شما در برنامه‌ریزی امروزتان نهفته است. اگر هر روز یک کار مثبت انجام دهید، زودتر می‌توانید به رویایتان برسید.

از تمامی امکانات استفاده کنید
هر چه در مسیر تحقق رویا‌، امکانات بیشتری وجود داشته باشد، شانس موفقیت بیشتر می‌شود. شاید رویای شما تالیف یک کتاب، مدال طلای المپیک با تاسیس یک شرکت بزرگ باشد. رویایتان هرچه که هست به امکانات نیاز دارید. چه امکاناتی در اختیار دارید؟ به چه مکان‌هایی دسترسی دارید؟ چه کسی می‌تواند به شما کمک کند؟ از این موارد فهرستی تهیه کنید. یکی از بهترین امکانات داشتن همراهان و یک گروه موفق است.

انجام کارهای غیرضروری را از برنامه روزانه خود حذف کنید
برای تحقق رویاهای بزرگ باید بهای زیادی را نیز پرداخت کرد. باید از انجام برخی از کارها دست بردارید. سخت‌ترین کار این نیست که از انجام کارهایی که به شما آسیب می‌رساند، دوری کنید. بلکه انجام ندادن کارهای درستی که آن‌ها را دوست دارید اما به شما کمکی نمی‌کند، دشوار است. حذف کارهای غیرضروری از برنامه روزانه کنی دشوار است، اما ارزش دارد.
علت ناکامی بیشتر افراد در تحقق رویایشان این نیست که مشکلی حل نشدنی بر سر راهشان قرار می‌گیرد. بلکه به این خاطر است که انرژی‌شان را در انجام بسیاری از کارهای دیگر صرف کرده‌اند. برای تحقق رویایتان باید انجام کارهایی را که به شما کمکی نمی‌کنند، متوقف کنید.

منتظر مشکلات باشید و آن‌ها را با آغوش باز بپذیرید
مسیر تحقق هر رویا پر از مشکلات و چالش است، پس انتظار آن‌ها را داشته باشید. برای رویارویی با آن‌ها آماده باشید. همه افراد در رسیدن به رویاهایشان، شکست را تجربه می‌کنند؛ اما برای دست‌یابی به موفقیت، باید بر مشکلات غلبه کنید. وقتی شکست می‌خورید آن را با آغوش باز بپذیرید، تمام ابعاد آن را بسنجید و از آن درس بیاموزید.
رویاها به آسانی و به سرعت به دست نمی‌آیند، بین حرف و عمل کفش‌های زیادی هست که باید پاره شود.